می خواست به فریب ها خاتمه دهد.به جنگل رفت. جنگل پراز گرگ بود.
به شهر پناهنده شد. شهر درنده تر از جنگل بود.به خانه آمد .تاریکی و
تنهایی زیرزمین صدایش زدند. حلقه چاه را ندید......حالا ، مدت هاست
که مرده و چیزی فریب اش نمیدهد.

نوشته شده در
86/04/07ساعت 0  توسط آرزونوری.ی
|