تبليغاتX
................973................. -
 
 

 

می خواست به فریب ها خاتمه دهد.به جنگل رفت. جنگل پراز گرگ بود.

به شهر پناهنده شد.  شهر درنده تر از جنگل بود.به خانه آمد .تاریکی و

تنهایی زیرزمین صدایش زدند. حلقه چاه را ندید......حالا ، مدت هاست

که مرده و چیزی فریب اش نمیدهد.

  نوشته شده در  86/04/07ساعت 0  توسط آرزونوری.ی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM