تبليغاتX
................973.................
 
 
 

مرا مرده فرض کن

چنان که مرده های هزارساله

وقتی اتوبوس

زودتر از بیداری دیگران

به شهر تو می رسد

و تو را

خواب ناز

در آغوش دارد

بی آن که بدانی

کسی برای تو می گرید

 بی آن که بدانی...

 

مرا مرده فرض کن

وقتی توی صندلی­های وولو فرو می روم

و های های گریه ام

لای پرده ها می وزد

وقتی اتوبوس

از این شهر

تا آن شهر

می بردم

بی آن که بدانم

کجا گریسته ام

بی آن که کسی بداند

چرا می گریم

 

مرا مرده فرض کن

وقتی طعم تلخ ات

تا ابد

زیر دهانم می ماند

و قلب ام

تیر می کشد تا تو

تیر می کشد تا ...

  نوشته شده در  88/06/26ساعت 0  توسط آرزونوری.ی  | 

                     

                                     ... شعری از برادرعزیزم امید نوری

تو را که پرنده کوچک شادی بزرگ من ایی

رو به سوی پروازهای بی نهایت

تو را و دستانت را

که آشیان غم من اند در بی پناهی کوچک ام

تو را و نگاهت را

که اشتیاق سرشار زیبایی هاست

و جهان را به درون ام تراوش می کند

تو را و تو را

ای ترانه کوچک آزادی من

دوست دارم!

  نوشته شده در  88/06/12ساعت 5  توسط آرزونوری.ی  | 

 

این روزها

نه مثل خون تو سرخ

نه گرم

نه شیرین

این روزها...

به انار فکر می­کنم!

سنگفرش کوچه را

با خون تو شسته اند

قطره های خون ات

دانه های انار است

 

نه مثل خون تو سرخ

نه گرم

نه شیرین

چیزی که روی گونه ام

جا باز می کند

می لغزد

می رود...

کم است

اگر تا قیامت گریه کنم .

  نوشته شده در  88/06/06ساعت 3  توسط آرزونوری.ی  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM