|
چای تلخ
|
||

هيچ پرنده اي
خيال در آغوش كشيدنت را ندارد
بازوان خشكت را ببند
مترسك.
(چاپ شده در يه جایی)....کاری از امید نوری .ی
تمام روزهای فصل
راه می روم یکریز
دیر فهمیده ام آری
از تو مرا گریزی نیست...(چاپ شده هفته نامه چلچراغ)

گفتم معتاد شده ام.
دو روز بعد چندتا بروشور برایم آورد: بروشور انجمن معتادان گمنام .بعد محتاطانه پرسید: کسی که
نمیداند؟ گفتم نه.سرش را تا جایی که می توانست خم کرد و گفت:چی؟معتاد چی شدی؟ گفتم
«معتاد تو ! باز هم برایم بروشور می آوری؟»
درخت
درشاخه هایش
به بن بست می رسد
من
در بازو انت...tibi
بر متروک ترین ایستگاه اتوبوس
در خیابانی که هیچ عابری ندارد
درخت بید
سایه انداخته
می نشینم
با این که می دانم
جایی از تابستان
چشم به راه من ایی!...tibi
چگونه خرس نباشم
وقتی لب ات
کندوی عسلی است
بدون زنبور.....tibi

رو یا های کوچک و محقرت
وبال گردن من شده اند
یاد گرفته ام
بی هیچ منتی
از تو سرودن را
لبان عنابی رنگ ات
وقتی به خنده می شکفد
هیچ دروغی در آن ها نیست
چشمانت
با مژگانی به سیاهی بخت من
و بلندای روزهای ندیدن ات
زیبایی ناسروده ای هستند
مبرا کننده تو
از هر نگاه معصیت آلوده ای
نمی دانم!
انسان با این همه زیبایی
چگونه می تواند
محرابی آلوده بیافریند
محرابی چنان که تو
از رویاهای کوچک و محقرت
از چشمان سیاه و مژگان بلندت!...(چاپ شده هفته نامه دانشجویی چاربرگ)
لحظه
و جهان
همان لحظه ای است
که بین من و تو
فاصله می افتد
چقدر سخت است
بریدن از نگاهت
و گذشتن
گذشتن
گذشتن...tibi
تیشه
بستند بیستون را
دستان پست و کوتاه
دیگر نمی توانی
فرهاد را ببینی
بگذر از این بیابان
فرهاد کش زیاد است
دیشب خودم شنیدم
شیرین به تیشه می گفت:
فرهاد مرده باشد
فرهاد کش سلامت!....(چاپ شده ـ فصل نامه دانشجویی شاهو)

افتاده عکس ماه
ـ واژگونه ـ
به روی آّب
لبخند مهربان تو یادم نمی رود...(چاپ شده هفته نامه چلچراغ)
آفتاب
آنچه بر شانه های این قوم می رود
استخوان های خشکیده من است
وامانده از
هجوم کرکس ها!
گفتند:
دریغشان می آید
مشت خاکی
که بعد از مرگ
اندام برهنه ام را بپوشاند
گفتند:از آب
و باد
و آفتاب
محرومم می کنند
و ندانستند
نخواستند بدانند
آفتابی بود
آنچه سالیان سال
بر شانه ها و دست هایشان می رفت.....(چاپ شده -هفته نامه دانشجویی چاربرگ.تقدیم به استاد علی محمدی)
اعدام
چوبه داری بساز
از لبخندت
و اعدام ام کن!
در سایه روشن این شهر
که هر خط
بندی است
هر بند
طنابی
بالاتر
بالاتر
بالاتر از مرگ تابم بده...(چاپ شده-هفته نامه دانشجویی چهاربرگ)
دوئل
زمین مجاور
دو مرد تکراری
شبیه حس تنازع. نبرد .ویرانی
عبور دخترکی روی سطح سیمانی
نگاه ابری یک مرد
مرد قربانی(!)
فرود تیشه سنگی
سکوت یک جلاد
همیشه قصه همین است
مرگ یک فرهاد........(چاپ شده در ویژه نامه دانشجویی جعد گیسو)
دنبالت دویدم
با این که گفتی:
پدرانت
جد اندر جد
سلاخ بوده اند
شانه به شانه بودن با تو
رفتن در آستانه ساتور است.....(چاپ شده-هفته نامه چلچراغ)
پیوست
پیوست شده ام آقا
به سرخی لبهایت
پیوست شده ام
حصارها
از سیاهی چشمهانت شروع می شود
به تلخی لبهایت ....
شهر بزرگ است آقا
آدم ها کوچک
آدم ها بزرگ
شهر کوچک
من اما
از هر طرف نرفته
به تو محدود می شوم
ازهرطرف نرفته....(چاپ شده - هفته نامه چلچراغ)

هنوز
راه می روی
روی خط خط ای های پیراهن ام
اینطرف تر از سلسله اعصابم
هر جا که پایت برسد
و کفش هایت را می کشی... می کشی
هنوز
آنقدرها نرفته ای
که بگویم:
«دوستت ندارم.»
......(چاپ شده - هفته نامه د ا نشجویی)
آخرین ستاره
بر شانه های این شب بی ستاره
تشییع می شود
چه فرق میکند کجا
به هر حال
چشمهای توست که می چکد...(چاپ شده در هفته نامه چلچراغ)
|
|